تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

395

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

هيولى دارد قابل تجدد و تغير است و همان گونه كه نفس فلك معلول عقل است ماده و هيولاى آن نيز ، و صورت آن هم معلول او مىباشد و چون عقل از ازل معلول لا ينفك مبدأ مىباشد ، فلك هم در ازل معلول لا ينفك عقل بوده است ، منتها قدمت اين معلولها به ميزان قدمت مبدأ المبادى نيست ، بلكه قدمت آنها به اين نحو است كه آنها در رتبهء مبدأ المبادى و علة العلل نيستند ولى اين چنين نيست كه برهه‌اى گذشته باشد تا آنها موجود شده باشند ، پس عقل به مبدأ و فلك به عقل مربوط است . منتها ماهيت فلك صاحب نفس و هيولى است و چيزى كه هيولى داشته باشد نه تنها تجدد بر او محال نيست بلكه بلامانع است . اگر از اين جهت اشكال شود كه چطور فلك كه قابل تجدد ، و نفس فلكيه كه قابل تغير است ، به عقل مربوط است و اين همان اشكالى است كه مىخواستيم از آن فرار كنيم كه چگونه متغير به ثابت ربط دارد ؟ در جواب خواهيم گفت : اشكال اين بود كه اگر معلول حادث باشد و بعد از زمانى حاصل شود در صورتى كه علت آن ارادهء ازليه باشد ، تخلف معلول از علت لازم مىآيد و حال آنكه در اينجا اين اشكال لازم نمىآيد ؛ زيرا چنان كه گفتيم فلك با عقل بوده است ، البته در رتبهء او نيست ، بلكه در رتبهء معلوليت قرار دارد . اما اينكه چون فلك داراى هيولى است تغير در آن امكان دارد ولى عقل تغير ندارد ؛ چون هيولى ندارد ، پس چگونه متغير به غير متغير ارتباط دارد ؟ در جواب آن به نكتهء دقيقى مىپردازيم و آن اينكه : تغير ، جهت وجودى نيست تا بنا بر طريقهء مشائين با ثابت سنخيت نداشته باشد ، بلكه تغير جهت عدمى است ، و وقتى فلك متغير شد ، به واسطهء ارادهء متغير او ، از او حركت توليد شده و عالم حادثات و متغيرات به او مربوط مىباشد . خلاصه با قبول طريقهء مشائين در كيفيت حصول كثرت ، شبهه‌اى به وجود مىآيد و آن ربط حادث به قديم است . مركز و محور شبهه اين است كه موجود مجرد قابل تغير نيست و تغير با اصل تجرد منافى است ؛ زيرا معناى تغير اين است كه يك اصل محفوظى هست كه دوام دارد و به واسطهء قابليت آن ،